خوبیاش یادم نره

سلام

سر سفره بودیم دیدم تو خودشه منم شیطان درونمفعال شده بود که چه شه. با من که نباید بد باشه حتی اگه بزرگترین مشکل دنیاهم خدای نکرده باشه بازم نمیتونم تحمل کنم.عینک

ازش پرسیدم چه ته؟ تو خودتیــ

به زور از زیر زبونش کشیدم چی بوده

عشق من نگران ناهارهای من بوده برا کتابخونه که هر روز میرم...

جدا از اون نگران پخت و پزم هم بود که چیکار کنیم وقتم گرفته نشه. که خداروشکر اینم حل شو. مامان جون کلی بهم غذا داد که حداقل تا پونزده روز نمیخواد چیزی بپزم. خدا همه مامانا رو حفظ کنه.

/ 0 نظر / 19 بازدید