می خواهم خداگونه باشم...
فهمیدم که برای رهایی از رنج باید خدا گونه شوم... این تصمیم از من نبود و از پروردگارم بود... من از او خواستم راه را نشانم دهد و او نیز به روشهای مختلف با نشان دادن برنامه های مختلف از تلویزیون مثل کانال ماهواره ای و سایت گنج حضور و کتابهای مختلف راهنمایم شد... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سلام

اوایل خیلی با دقت درس می خوندم و تا نمی فهمیدم اصلا رد نمی شدم ازش. مشاور اینطور گفته بود اما یک ماه اخیر فقط می خوام از لحاظ کمی برسونم خودمو

متاسفم

الان یه برنامه درست حسابی برا خودم بریزم که دوباره با کیفیت و بیشتر بخونم.

من باید دکتر بشم مامانی رو خوشحال کنم همسریمو خوشحال کنم خودمو خوشحال کنم. باید نهایت استفاده از وقتمو بکنم وگرنه دیگه نمی تونم قبول شم. سال دیگه حتما باید نی نی دارشیم.

----

خداگونه شدن عجب پروژه سختیه. یادم می ره اصلا که باید اینطور باشم و اینقدر بیراهه نرم. وقتایی که تک تک کارهامو بر اساس خواست روحم که همون خواست خداس انحام می دم عجیییییییییییییب آرومم اما این وقتا همش چند ثانیه س. چه اعتراف تلخی.

مرگ هیچکس اندازه مرتضی پاشایی عزیز روم اثر نذاشت. قبلنا وقتی می خواستم آدم خوبی باشم می گفتم شاید این طرف تو فردا دیگه نباشه پیشت پس تا می تونی بهش خوبی کن

حالا جی می گم. می گم تو تا کی زنده ای شاید همین یه لحظه بعد نباشی پس تا می تونی به همه سرویس بده
(اینو تو گنج حضور می گه که هدف ما تو دنیا غیر از این نیست که به انسانها سرویس بدیم کمک کنیم گره از کارشون باز کنیم....)

مرتضی پاشایی در اوج بود که فوت شد مرگ دیگران خیلی منو ناراحت می کنه که چه برنامه هایی داشته چه آرزوهایی داشته .... مرگ او ولی منو تکان داد که دل به دنیا نبندم.

[ چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]

 

زندگیم صبحها که بیدار میشه صبحانه شو از یخچال درمیاره و رو کابینت میذاره و سرپا میخوره و بعدش میره.

یه خوبی که اون داره اینه که خوراکیهای صبحانه رو رو کابینت جامیذاره کهوقتی من بیدار شدم بخورم. تا اینجاش که ساده و معمولی بود. اون کارای دیگه هم میکنه مثلا

بااینکه خودش چای نمیخوره قوری رو برا من روشن میذاره(میتونه این کارو نکنه نه؟)

اگه شیر داشته باشیم بعضی وقتا برا منم میریزه تو استکان و درشو نعلبکی میذاره که فاسد نشه تا من میخورمش(میتونه این کارم نکنه و بذاره بره)

بعضی وقتا نسکافه شو برا من میذاره که یادم باشه بخورم منم میفهمم که اون نسکافه خورده پس منم بخورم

روزای تعطیلم خیلی وقتا از من زودتربیدارمیشه و همه چی آماده س

خب جریان صبحانه رو گفتم که یادم بمونه

الان به ذهنم رسید که بگم خیلی مردها حوصله این کارا رو ندارن 

اگه همسریم این کارا رو نمیکرد من باید فکرمیکردم منو دوس نداره؟ 

یه چیز دیگه

اگه من ازش تشکر نکنم آیا اون به لطفهاش ادامه میده؟ هرگز

اگه بدتر از این منتم سرش بذارم و وظیفش بدونم آیا ادامه میده؟ هرگززززز

قضاوت کار سختیه ولی اینومیخوام بگم که خیلی از ابراز علاقه هایی که از همسرمون نمیبینیم شاید بخاطر خودمون باشه ـ حالا این میتونه شکلهای متفاوتی داشته باشه مثل اینکه خودمونو لایق دوست داشتن ندونیم ـــ قدرشونو ندونیمــــ بی جنبه باشیمــــ فقط عیباشونو ببینیم و بدتر اینکه بهشون بگیمــــ 

در پی تغییرش باشیم به جای اصلاح خودمون

درسی که از برنامه گنج حضور گرفتم و هنوزم کامل بهش نتونستم عمل کنم اینه که در پی تغییر هیچکس نباشم هرکس فقط و فقط میتونه خودشو تغییر بدهـ

ـ

[ شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]

 

سلام

دیشب همسرجان خونه ای که پسندیده بودیم خرید. با قیمت مناسب. 

با شیرینی برگشت خونه . کلی خوشحال شدیم.

..............

یه زمانی از این خونه که توشیم به تنگ اومده بودم و اصلا تحملشو نداشتم. حالا که داریم ترکش میکنیم دوسش دارم!

خونه ای که میخواستم خریدیم درسته خوشحالم که ضرر نکردیم و همونی بود که میخواستم اما به حرفای استاد شهبازی توی گنج حضور رسیدم که مادیات و مقام به آدم زندگی نمیدن تنها دوستی با خداس که بهمون آرامش واقعی میده. هنوزم در درونم احساس خلأ میکنم. من خدا رو کم دارم.

دیروز به دفترشون تو تهران زنگیدم و سفارش ده تا سی دی دادم. میخوام به حرفاش هر لحظه گوش کنم که با روحم آمیخته بشه. اینقد تکرار میکنم و یادداشت برمیدارم که دیگه فراموش نکنم.

خدا خیرش بده. دیشب به عشقم میگفتم اگه این برنامه نبود مطمینم زندگی من و تو اینطور نبود. اونم خیلی قبولش داره.

[ پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]

سلام، 

اینجا کم مینویسم یا شایدم دیگه ننویسم بخاطر اینه که یه دفترچه گرفتم تپلی و جمع و جور و خوشگل، هر روز افکارمو توش مینویسم، اینقد روح و ذهنم آروم میشه که نگو، تا حد زیادی جای وبلاگمو گرفته،

نوشتن خیلی خوبه، حتی وقتی از مشکلاتت مینویسی یه آرامشی بهت میده که نگو،

فعلا که خداروشکر بادفترچه نانازیم راحتم، تا ببینیم بعدا چی پیش بیاد.

البته اتفاقات درشت رو میام اینجا ثبت میکنم. 

کانال ماهواره ای و یا سایت گنج حضورو به همه پیشنهاد میکنم.

[ دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]

 

اینقدر دوستش دارم که حد و حساب نداره...

اینقدر دوستم داره که حد و حساب نداره...

حالا که تازه تصمیم (تصمیم فقط) گرفتیم صاحب نی نی بشیم چقدر بیشتر دوستم داره. انگار که مامان شدم.

من یه راز بزرگ رو تو این مدت کوتاه زندگی مشترک فهمیدم: تا عشق ندی عشق نمی گیری. من اون اوایل خیلی شدیدا خودخواه بودم و قهر قهرو. اونم صبور. تا اینکه از برنامه گنج حضور شنیدم که می گفت اگه می خوای شاد باشی خب شاد باش. دنبال بهانه نباش. کلا حرفای زیادی راجع به همسرداری لابلای حرفای اصلیش که عرفانیه زد که همش می گفت قضاوت نکنین و نورافکن رو روی خودتون بندازین و نه اطرافیانتون. دیگه نمی دونم از کجا اینو یاد گرفتم که باید قبل از اینکه یکی عاشقت باشه باید خودت عاشقش باشی. اگه عشق می خوای باید عشق بدی.

منم اینو تو زندگی خودم پیاده کردم و تا تونستم بهش عشق دادم. عاشق ترش کردم. البته تو این کارم هیچ فیلم و نقشی بازی نکردم ها. دیدگاهم رو هم عوض کردم و تصمیم گرفتم اینقدر بدبین و منفی باف نباشم و بی قید و شرط دوستش داشته باشم.

چه تهمت ها که تو ماههای اول بهش نزدم و خم به ابرو نیاورد. ولی خدا کمکم کرد که بذارم کنار و زندگی کنم.

حالا خوشبختم باهاش. دوستش دارم هر روز بیشتر دوستم داره هر لحظه بیشتر. عمیق عمیق....

[ دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

می خواهم خداگونه زندگی کنم... هرکس این هدفش باشه خداوند هدایتش میکنه. خداوندبرای هر انسانی راهی قرار می ده و برای من کانال گنج حضور راهنماست. امتحانش کنید شاید برای شما هم این کانال راهنما باشد. سایت هم دارد برای افرادی که ماهواره ندارن.
صفحات دیگر
امکانات وب