می خواهم خداگونه باشم...
فهمیدم که برای رهایی از رنج باید خدا گونه شوم... این تصمیم از من نبود و از پروردگارم بود... من از او خواستم راه را نشانم دهد و او نیز به روشهای مختلف با نشان دادن برنامه های مختلف از تلویزیون مثل کانال ماهواره ای و سایت گنج حضور و کتابهای مختلف راهنمایم شد... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سلام

تو اینستا پیجهای حجاب رو میخونم لذت میبرم؛

درسته که با هرکس همنشین شی خلق و خوشم میگیری؛

اون پیجهایی که همش تبلیغ مد بود حذف کردم؛ نمیگم بده خوبه آدم بدونه چی بپوشه ولی من برای خودم میگم که خوب نبود؛

ذره ذره حس کردم چقدر من بدحجابم؛ تمام برجستگی و انحنای بدن در ملا عام مشخص؛ موهای زیبا بیرون؛ 

من اینو به دیگران توصیه نمیکنم هر کس یک هدایتگر درونی داره که بهش بگه چطور بپوشه؛ اما خودم دلم نمیخواد انواع و اقسام آدمها از دیدن اندامم لذت ببرن حتی اگه اون لذ. کمتر از یک ثانیه باشه؛

دوست دارم از دید خودم اینطور جامعه رو سالم حفظ کنم؛

چیکار دارم دیگران رو اصلاح کنم؛ اگه راست میگم خودم خودمو اصلاح کنم؛

همیشه ایرا. میگرفتم از طرز پوشش خانومها؛ ولی به نظر خودم منم دست کمی نداشتم؛ فقط ساپورت نمیپوشیدم و گردنم بیرون نبود؛ بقیه رو کوتاهی نمیکردم در نمایاندنشون؛

اعتقاد قلبی من ولی بر خلاف ظاهرم بوده؛ انگار میخواستپ از قافله عقب نمونم؛ کم نیارم؛ بعله ما هم هستیم؛ ما هم خوشگلیم؛ خوشتیپیم؛ بعله؛

پس خدام چی میشه؛ پس وظیفه ای که بر دوشم هست که فقط زیباییهامو همسرم  به نمایش بذارم چی؛ پس این عذاب وجدان خفیف چی که از ته اعماق وجودم بهم میگفت تو داری خلاف اعتقاداتت عمل میکنی؛ چقدر میخواستم و میخوام هنوز که باهاش مبارزه کنم؛ که بگم به توچه؛ بقیه رو نگاه کن؛ من که اصلا گمم تواین شلوغیا؛ 

از دنیای نمایش می خوام خودمو کنار بکشم؛ نمی خوام وقتی کسی بهم نگا میکنه سریع به جسمم توجه کنه ؛ میخوام تا جایی که میتونم ظاهرمو همونطوری کنم که وقتی بعضی خانومها مخصوصا اونایی که زیبایی هم دارن ولی اونو سعی کردن بپوشونن رو میبینم و لذت میبرم باشم؛ وقتی اونارومیبینم انگار فطرتم بیدار میشه؛ انگار باهام حرف میزنن که نگاه کن ما هم زیباییم ولی برامون نظر دیگران مهم نیست؛ قاطی مسابقه زیبایی نمیشیم؛ ما داریم درونمونو کاملمیکنم؛ اینجاست که ما مسابقه میدیم؛ اینجاست که ما میخوایم پیش خدا خودی نشون بدیم؛

دنیا میگذره ولی آثار اعمالمون باهامون همنشین خواهند شد؛

دوست دارم بیشتر فکر کنم و به یه ثبات برسم تو زمینه حجاب؛ 

دوست دارم با فکر و منطق این راهو در پیش بگیرم که وسط راه هوایی نشم و این غریزه زنانه میل به جلب توجه و نشان دادن زیبایی بر من غلبه نکنه؛

البته که مبارزه با نفس بالاترین جهاده؛ والله؛ آدم میجنگه و میمیره اما اینجا هر لحظه می میری . زنده میشی انگار؛

این در مورد گناههای دیگه هم صدق میکنه؛ غیبت که همچنان همنشین منه انگار نمیخواد از پیشم بره؛

من می تونم؛

من بر نفس سرکشم غلبه خواهم کرد

من خداگونه ام؛ منمن مانند خانومهای زیبایی که سعی در مخفی کردن حتی زیباییهای خدادادیشان هستند و آدم را یاد معنویت و خدا می اندازند خواهم شد ؛

خداوند هر آرزویی را در دلمان می اندازد توانایی رسیدن به آن را نیز به ما می دهد؛ اصلا اینطور بهتره که انسان توانایی رسیدن به هر چیزی که دلش بخواد داره.

راستی دیروز یه مانتوی مشکی که چسب تنم نیست خریدم. همسر گفت گشاد نیست؟گفتم بله که هست عمدا اینو گرفتم، چشممون عادت کرده به مانتوهای چسبان من و بقیه اینو عجیب میبینیم. 

این اولین گام بود در جهت پنهان نمودن زیباییها.

من گوهرم. هر کسی لایق نیست اندام منو ببینه مفت و مجانی.

همسر جانم این همه تلاش فرمودند (و البته منم تلاش فرمودم فراواننیشخند) و اون همه برو بیا و مهریه که بتونه با من زندگی کنه. از من لذت ببره. اون همه هزینه... حالا مفت و مجانی اراذل و اوباش و با شخصیت و بی شخصیت و ... منو دید بزنن؟ 

جامعه هر طور شده به من مربوط نیست من همرنگ جماعت نمیشم من خودم ارزش خودمو حفظ میکنم. حتی اگه یک  نفر باشم باز هم به اعتقادم عمل میکنم.

 

[ سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

می خواهم خداگونه زندگی کنم... هرکس این هدفش باشه خداوند هدایتش میکنه. خداوندبرای هر انسانی راهی قرار می ده و برای من کانال گنج حضور راهنماست. امتحانش کنید شاید برای شما هم این کانال راهنما باشد. سایت هم دارد برای افرادی که ماهواره ندارن.
صفحات دیگر
امکانات وب