می خواهم خداگونه باشم...
فهمیدم که برای رهایی از رنج باید خدا گونه شوم... این تصمیم از من نبود و از پروردگارم بود... من از او خواستم راه را نشانم دهد و او نیز به روشهای مختلف با نشان دادن برنامه های مختلف از تلویزیون مثل کانال ماهواره ای و سایت گنج حضور و کتابهای مختلف راهنمایم شد... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سلام

یافتم ـ ـ ـ یافتم ـ ـ ـ

گفته بودم که بعداز اون اتفاق ماموریت جدیدترین عهدی که با خدا بستم در مورد غیبت نکردن اون روز بودـ قبلنا عهد میبستم و متاسفانه می شکستم

دروغگو

الان به ذهنم رسید چیکار کنم دیگه این اتفاق نیفته و پشت سر کسی حرف نزنم ـ بله ـ ـ ـ 

نتیجه تفکراتم این شد که اول از ذهنم شروع کنم ـ وقتی من مدام تو ذهنم به فلانی بد میگم معلومه که فرصتش پیش بیاد حتی با وجود عهدی که بستم تا جون دارم بدشم می گم که بعدشم به غ ل ط کردن میفتم که حواسم نبود

پس ذهنمو میشورم با انواع مواد شوینده که راجع به هیچکس "غیب ذهنی" نکنم تا در عمل هم "غیبت زبانی و کلامی" ننمایم

اینگونه شد که ما واژه "غیبت ذهنی" را به واژگان سایر علمای بزرگوار می افزاییم. یکی منو کشف کنه استعدادهام تباه شدننیشخند

خدایی این اصطلاح رو شنیده بودین؟ به نظرم خیلی کمک کنندس ... لطفا نشر دهید...

بعدا نوشت؛از آنجا که غیبت به دلایل مختلف پیش میاد این روش تنها یکی و البته شاید بهترین روش ترک این عادت بد است.

[ پنجشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]

 

فهمیدم که قدر زندگیمو نمیدونم...

تصمیم گرفتم حداقل هفته ای یه بار از جنبه های مثبت زندگیم بنویسم که بیشتر قدر عشقمو بدونم.

[ جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]

 

سلام

دیشب همسرجان خونه ای که پسندیده بودیم خرید. با قیمت مناسب. 

با شیرینی برگشت خونه . کلی خوشحال شدیم.

..............

یه زمانی از این خونه که توشیم به تنگ اومده بودم و اصلا تحملشو نداشتم. حالا که داریم ترکش میکنیم دوسش دارم!

خونه ای که میخواستم خریدیم درسته خوشحالم که ضرر نکردیم و همونی بود که میخواستم اما به حرفای استاد شهبازی توی گنج حضور رسیدم که مادیات و مقام به آدم زندگی نمیدن تنها دوستی با خداس که بهمون آرامش واقعی میده. هنوزم در درونم احساس خلأ میکنم. من خدا رو کم دارم.

دیروز به دفترشون تو تهران زنگیدم و سفارش ده تا سی دی دادم. میخوام به حرفاش هر لحظه گوش کنم که با روحم آمیخته بشه. اینقد تکرار میکنم و یادداشت برمیدارم که دیگه فراموش نکنم.

خدا خیرش بده. دیشب به عشقم میگفتم اگه این برنامه نبود مطمینم زندگی من و تو اینطور نبود. اونم خیلی قبولش داره.

[ پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]

دیروز خونه مونو فروختیم. فکر میکنم خیلی خوش شانسیم که بیست روز نشده فروش رفت. خودمونو توی یه ریسک کوچولو انداختیم چون معلوم نیست واممونو کی بدن . تا آخر آبان توش هستیم و بعدش باید تخلیه کنیم و بریم خونه جدید نزدیک مامان جونم. خدایا تا اون موقع وام رو بدن...

.............................

رمضان هم تموم شد و من دست خالی ازش خداحافظی میکنم. تنها امیدم اینه که به خودم بگم : عزیزم اشکال نداره برنامه قرآن خوانی با همسرجانت بذار. هر روز روز خداس... هر ماه ماه خداس.... سعی کن وابسته به زمان خاصی نباشه بندگیت... 

با وجود این دلداریهای خودم بگم که رمضان عزیزم دلم برات تنگ میشه ... ایشالله سال دیگه باهاتم و هر لحظه تو رمضانی خواهم بود...

............................

حالا هم برم برنامه ریزی خوشگلی بکنم برای شروع درسام.

...........................

برگشتم.... برنامه مو نوشتم. یعنی اگه بهش عمل کنم صد در صد قبولم ها... خدای مهربانم کمکم کن با اراده باشم و به برنامه م عمل کنم. آمین یا رب العالمین

[ دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]

 

راست و پاک بگم که این ماه رمضان اونی نبود که فکرشو می کردم. نمی دونم چرا. حس و حال معنوی نداشتم. اصلا فکرشم نمی کردم با همسر جانم اینطور باشه اولین ماه رمضانمون. شاید بخاطر اینکه براش برنامه نریخته بودم. یعنی حسش نبود که برنامه بریزم.

خلاصه گذشت..

خونه ای که قرار بود بگیریم به همین سادگیا نبود که فکر می کردم. الان گره تو کارمون پیش اومده که من فکر می کنم حتما صلاحمون نیست به این زودیا از این جا بریم. وام رو توی آخرای پاییز می دن این در حالیه که فکر می کردم تو همین تابستون ما دیگه بار بستیم.

- تصمیم گرفته بودم کلی درس بخونم حتی توی رمضان که نشد. بعضی وقتا ده صبح بیدار می شدم بعضی وقتا یازده و تازگیا دوازده. آیا یک کسی که آرزوشه دانشجوی دکتری بشه اینطور درس می خونه؟ نه

باید برای بعد از رمضان برنامه ریزی کنم که بتونم از درس سختی که مانع موفقیتم شد سال قبل شروع کنم و اونو توی تابستون تموم کنم. از مهر هم بقیه درسا رو شروع کنم.

-تصمیم دارم هر روز با دنیام چند صفحه کتاب بخونیم. علاوه بر اون قرآن هم روزانه بخونیم.

----------------

خیلی وبلاگای خوب و مفید و دوست داشتنی به پستم می خوره منم لینک می کنم و لذت می برم ازخوندنشون. جای رضوان رو که یه زمانی بهترین وبلاگ بود تقریبا گرفتن. البته رضوان عزیز همچنان جاش خالیه.

---------

تصمیم برای نی نی دار شدن هم فعلا منتفیه. دودوتا چهار تا که می کنم فکر می کنم نمی ذاره کنکورمو خوب بدم. می گن حاملگی باعث تهوع و این چیزا می شه که منو از هدفم دور می کنه. تا ببینیم چی پیش میاد. فعلا که بهش فکر نمی کنم.

 

[ یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۳:۱٠ ‎ب.ظ ] [ خداگونه ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

می خواهم خداگونه زندگی کنم... هرکس این هدفش باشه خداوند هدایتش میکنه. خداوندبرای هر انسانی راهی قرار می ده و برای من کانال گنج حضور راهنماست. امتحانش کنید شاید برای شما هم این کانال راهنما باشد. سایت هم دارد برای افرادی که ماهواره ندارن.
صفحات دیگر
امکانات وب